المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

254

مروج الذهب ( فارسى )

« بجاى نخلها كه قطع كرده و با شمشير بريده بود زيتون كاشتند » پس از آن شاپور بديار جزيره آمد و به ديگر ديار روم حمله برد و مردم بسيار از آنجا بياورد و در شوش و شوشتر و ديگر شهرهاى ولايت اهواز اقامت داد كه توالد كردند و در آن ديار سكونت گرفتند و از آن هنگام بشوشتر ديباى شوشترى و انواع حرير و به شوش خز و بديار نصيبين پرده و فرش بافتند و معمول شد كه هنوز هم هست . شاهان ساسانى كه پيش از شاپور بودند و بسيارى از شاهان طبقه اول سلف در طيسبون كه بسرزمين عراق و مغرب مدائن بود اقامت داشتند . شاپور در مشرق مداين اقامت گرفت و ايوانى را كه تاكنون بنام ايوان كسرى معروفست آنجا بساخت و پرويز پسر هرمز قسمتهايى از اين بنا را تكميل كرد . وقتى رشيد بر لب دجله بنزديك اين ايوان فرود آمده بود و شنيد كه در پشت خيمه‌ها يكى از خدمه به ديگرى ميگويد : « ابن فلان و به همان زاده كه اين بنا را ساخته ميخواسته از روى آن به آسمان برود » رشيد يكى از خدمه مراقب را بگفت تا يكصد چوب به او بزند و بحاضران گفت « پادشاهى يك جور خويشاوندى است و پادشاهان برادرانند غيرتم گفت كه براى صيانت ملك او را ادب كنم كه شاهان بهم پيوسته‌اند » و هم درباره رشيد آورده‌اند كه وى پس از گرفتن برمكيان كس پيش يحيى پسر خالد بن برمك فرستاد و او بزندان بود و درباره ويران كردن ايوان مشورت كرد و او پاسخ فرستاد كه هرگز مكن و رشيد بحاضران گفت « دل به مجوسيگرى و علاقه مجوس دارد و نميخواهد آثار آن محو شود » و خرابى ايوان را آغاز كرد اما معلوم شد كه براى ويران كردن ايوان مخارج بسيار لازم است كه از فزونى به حساب نيايد و از اين كار دست بداشت و نامه به يحيى نوشت و حال را به دو خبر داد . جواب آمد كه در ويرانى آن هر چه بايسته است خرج كند و اين كار را ادامه دهد رشيد از اختلاف گفتار اول و آخرش در عجب شد و كس فرستاد و حال پرسيد گفت « بله اينكه اول گفته بودم ميخواستم آوازه بلند و